هديه ایران ایرانی مسابقه کلاسیک برگزاری

هديه: ایران ایرانی مسابقه کلاسیک برگزاری اتحادیه جهانی کشتی اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید

اگر چه در سال 2017 نیز شاهکارهایی مانند «دانکرک» و «زن شگفت انگیز» ساخته شده است اند ولی بعضی از فیلم های ساخته شده است در این سال نیز فراتر از فاجعه بوده اند،

با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید

با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید

عبارات مهم : تبدیل

اگر چه در سال 2017 نیز شاهکارهایی مانند «دانکرک» و «زن شگفت انگیز» ساخته شده است اند ولی بعضی از فیلم های ساخته شده است در این سال نیز فراتر از فاجعه بوده اند، که تنها باعث سردرد تماشاگران شده است اند. .

به گزارش برترین ها، حقیقت تلخی در دنیای سینما وجود دارد و آن هم این است که هر فیلمی نمی تواند مانند فیلم های خوش ساخت و مشهوری مانند «سرگیجه» یا «همشهری کین» باشد. هر ساله شاهد بوده ایم که شرایط جهت بعضی فیلم ها خوب پیش نرفته و اکران این فیلم ها نشان می دهد که این فیلم ها در واقع باری سازندگانشان به یک کابوس فاجعه بار تبدیل شده است اند.

اگر چه در سال 2017 نیز شاهکارهایی مانند «دانکرک» و «زن شگفت انگیز» ساخته شده است اند ولی بعضی از فیلم های ساخته شده است در این سال نیز فراتر از فاجعه بوده اند، از فیلم های ترسناک بدریخت، تا فیلم های زندگینامه ای غیرواقعی و بلاک باسترهایی که تنها باعث سردرد تماشاگران شده است اند. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با تعدادی از فیلم های سال 2017 که علی رغم سر و صداهای اولیه به شکست هایی فاجعه بار در گیشه تبدیل شده است و به شدت مورد انتقاد منتقدان قرار گرفتند آشنا کنیم.

با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید

1-بای بای من

سال 2017 در کنار فیلم های فوق العاده ای در ژانر ترسناک مانند «شکاف» (Split)، «برو بیرون» (Get Out) و «در شب می آید» (It Comes at Night) فیلم های ضعیفی نیز در این ژانر مانند «بای بای من» (The Bye Bye Man) داشت. این فیلم به نویسندگی جاناتان پنر و به کارگردانی استیسی تایتل در ماه ژانویه اکران شد و یکی از منتقدان سینما آن را «توهینی به طرفداران ژانر وحشت» و دیگری «فیلمی شدیداً بدساخت» و «یکی از تریلرهای شبح زده تهی و بی معنی که در تاریخ سینما تماشاگران این ژانر را تا این اندازه ناامید کرده است» توصیف کرده است.

اگر چه در سال 2017 نیز شاهکارهایی مانند «دانکرک» و «زن شگفت انگیز» ساخته شده است اند ولی بعضی از فیلم های ساخته شده است در این سال نیز فراتر از فاجعه بوده اند،

بدون شک فیلم «بای بای من» استحقاق این همه اعتراض و انتقاد تند را دارد و به عنوان یک فیلم ترسناک در تمامی معیارها و ترازها شکست خورده هست؛ از بازیگری گرفته تا کارگردانی و از فیلمنامه گرفته تا قتل های بدون خونریزی خنده دارش. از همه بدتر این که تمامی داستان های مربوط به شخصیت های شرور فیلم کاملاً بی معنی و بی اساس هستند. از سکه ها گرفته تا قطار و جلوه های خاص همه چیز خنده آمیز و شدیداً غیرواقعی هست. هیچ کس از داستان فیلم سر در نمی آورد و بدون شک خوشبختانه دیگر دنباله ای از آن ساخته نخواهد شد.

2- بی خواب

با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید

فیلم «بی خواب» (Sleepless) به کارگردانی باران بود. این فیلم بازسازی یک فیلم تریلر فرانسوی با نام «شب های بی خوابی» (Sleepless Nights) است ولی در حالی که نسخه ی اولیه و فرانسوی فیلم به عنوان یکی از عالی ترین فیلم های اکشن ساخته شده است در قرن بیست و یکم آشنا می شود ولی اقتباس انگلیسی زبان فیلم یکی از بدترین بازسازی های تمام دوران سینما به شمار می آید. علاوه بر این که نمی توان آن را فیلم خوبی دانست بلکه حتی خنده آمیز نیز نیست. مت زولر سیتز، منتقدی سرشناس، فیلم «بی خواب» را فیلمی خنده آمیز ولی نه به اندازه کافی خنده آمیز می داند، فیلمی هیجان انگیز ولی نه به اندازه ی کافی هیجان انگیز که هیچ شباهتی به نسخه ی فرانسوی خود ندارد.

اگر چه در سال 2017 نیز شاهکارهایی مانند «دانکرک» و «زن شگفت انگیز» ساخته شده است اند ولی بعضی از فیلم های ساخته شده است در این سال نیز فراتر از فاجعه بوده اند،

فیلم داستان یک پلیس لاس وگاسی به نام وینسنت با یازی جیمی فاکس را روایت می کند که مقدار قابل توجهی از یک محموله ی کوکائین را از یک قاچاقچی محلی می دزدد و طبیعتاً دنیای تبهکاران از این ماجرا خوشحال نشده و پسر او را می ربایند. در نتیجه جیمی فاکس نقش پدر فیلم های «ربوده شده» (Taken) را به خود گرفته و در کمال ناباوری تلاش های او جهت نجات پسرش با وجود یکی از همکارانش با بازی میشله موناگان و زخم تلخ چاقویی که در بدن فاکس وجود دارد ناکام می ماند. در ظاهر داستان فیلم، بسیار امیدوار کننده به نظر می رسد ولی بدون شک بهتر خواهد بود که نسخه ی مهم فیلم را تماشا کنید. این فیلم چنان بی مزه و یکنواخت است که جاستین چانگ از نویسندگان مشهور روزنامه ی لس آنجلس تایمز ادعا کرده که تماشای این فیلم او را به خواب برده است.

با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید

3- کلبه

در سال 2007، ویلیام پی یانگ کتابی تحت عنوان «کلبه» (The Shack) انتشار داده است که به داستانی در مورد اندوه، گناه و خداوند می پرداخت و به یک رمان پرفروش تبدیل شد. 10 سال بعد این داستان با بازی سم ورتینگتون، اوکتاویا اسپنسر و تیم مک گرو به فیلم تبدیل شد. داستان فیلم در مورد شخصیتی به نام مک با بازی ورتینگتون، مردی آمریکایی با لهجه ی استرالیایی است که دخترش به وسیله یک قاتل سریالی به قتل می رسد. سال ها بعد از این ماجرا او همچنان در تلاش است تا شاید نشانی از قاتل بدست آورد. شرایط زمانی که وی نامه ای مرموز دریافت می کند به شدت عوض کردن می کند.

در این نامه از او خواسته شده است که مک به کلبه ای که دخترش در آن جا به قتل رسیده برود و بعد از ورود به کلبه، مک با اشخاص عجیب و غریبی روبرو می شود. در ادامه ی داستان این افراد تلاش می کنند مک را با بخشش و خوش حالی آشنا کنند و در نهایت مشخص می شود که مک نیز پدر خود را به قتل رسانده هست. شاید باورکردنی نباشد ولی این داستان فیلم «کلبه» هست. اگر به دنبال واقعیات و مفاهیم عیمق در مورد دین هستید می توانید به جای این فیلم یه سراغ فیلم های دیگری مانند «سکوت» (Silence) یا «سواره نظام» (Cavalry) بروند. جافری مکناب فیلم «کلبه» را فیلمی تبلیغاتی جهت دین مسیحیت در عصر حاضر می داند و اوون گلیبرمن نیز از آن با عنوان «جلسه ی کارت درمانی» یاد می کند. پیتر برادشاو نیز فیلم را توهین کننده دانسته و با عنوان «خداشناسی به زبان بچگانه» آن را خطاب قرار می دهد. در این فیلم هیچ جوابی جهت پرسش های بزرگی که در مورد زندگی دارید پیدا نخواهید کرد.

4- تصادف

در حالی که فیلم «تصادف» (Collide) بدون شک یکی از بدترین فیلم های سال 2017 به شمار می آید ولی این فیلم پر از ستاره های بااستعداد است و نمی توان مسئله را متوجه بازیگردان فیلم ساخت. ولی حضور بازیگران مشهور به معنای این نخواهد بود که یک فیلم ساخته شده است ارزش آن همه پولی که به بازیگران مطرحش داده شده است را دارد. فیلم «تصادف» که نویسندگی و کارگردانی آن را اران کریوی به عهده داشته داستان یک کلاهبردار جوان با بازی نیکلاس هولت را روایت می کند که بعد از این که عاشق یک گارسن با بازی فلسیتی جونز می شود تصمیم می گیرد دست از کارهای خلافش بردارد. ولی نامزد محبوب او به پیوند کلیه نیاز پیدا می کند و بدهید ترتیب جوان عاشق پیشه ی داستان جهت تامین هزینه ی پیوند کلیه محبوبش تصمیم می گیرد جهت آخرین بار با رییس مواد فروش پیر خود (با بازی بن کینگزلی) همکاری کرده و مقدار زیادی کوکائین از یک خلافکار معروف و خطرناک (با بازی آنتونی هاپکینز) بدزدد.

متاسفانه داستان فیلم آن چنان بی سر و ته و ضعیف است که حضور بازیگران مشهور نیز نتوانسته کمکی به موفقیت فیلم بکند. دیوید ارلیچ بخش زیادی از این شکست را به گردن کارگردان فیلم می اندازد که در راهنمایی و بازی گرفتن از بازیگران ضعیف عمل کرده است که به گفته ی او به تولید فیلمی « با اعتبار یک سریال عامه پسند و خلاقیت یک آکهی تبلیغاتی در مورد خودرو» منجر شده است هست. به گفته ی بسیاری از منتقدان اگر این فیلم را تماشا کنید نظرتان در مورد هاپکینز و کینگزلی که هر دو برنده ی جایزه اسکار شده است اند به کلی عوض خواهد شد.

5- همه نگاه ها به من

توپاک شکور یکی از تاثیرگذارترین بازیگران و صورت های معروف دوره ی خود به شمار می رفت و بدون شک زندگی او لیاقت یک فیلم زندگی نامه ای بسیار بهتری از «همه نگاه ها به من» (All Eyez on Me) داشت. فیلم «همه نگاه ها به من» به کارگردانی بنی بوم رابطه ی شکور با مادر معتادش و همچنین مسابقه با یک خواننده دیگر و دوستی اش با جادا پینکت اسمیت را به تصویر می کشد. ولی در واقع فیلم دوران زندگی حرفه ای این خواننده رپ مشهور را تقریباً نادیده گرفته و به جای پرداختن به عمق زندگی او تنها به بعضی حوادث مهم در زندگی او می پردازد. به گفته ی بسیاری از منتقدان این فیلم زیاد به یکی از مقالات ویکی پدیا شباهت دارد تا یک فیلم کامل و واقعی.

در حالی که بسیاری از منتقدان نظر خوبی در مورد بازی دمتریوس شیپ جونیور در نقش توپراک دارند ولی زیاد این فیلم را به خاطر سناریو و تدوین آن مورد انتقاد قرار داده اند. جدای از این ها انتقاد مهم به دستکاری ها و تحریفاتی است که در واقعیت ماجراهای زندگی توپاک شکور اعمال شده است به خاص در مورد پرونده ی تجاوز جنسی او.

6- نگهبان ساحلی

فیلم «نگهبان ساحلی» (Baywatch) که بر اساس سریال موفقی در دهه ی 90 با همین نام و با بازی دیوید هسلهاف و پاملا اندرسون ساخته شده است داستان دو نجات غریق شوخ و خوش اندام با بازی دواین جانسون و زک افرون را روایت می کند که روزهایشان را در یک ساحل شلوغ و پرماجرا به نجات جان مردم، شوخی کردن و مبارزه با قاچاقچیان می گذرانند.

روی کاغذ این داستان بسیار جالب و دلفریب به نظر می رسد ولی بعد از این که فیلم در ماه می وارد سینماها شد بسیاری از دیدن فیلم پشیمان شده است و آن را با جمله هایی مانند «نگهبان ساحلی یک فاجعه ی بی مزه است»، «چطور فیلم نگهبان ساحلی می تواند تا این حد بد باشد» و حتی یکی بعد از دیدن فیلم گفته بود:” کمک، کمککککک!”. ولی علت این همه ناامیدی از تماشای فیلم چیست؟ شاید علت این باشد که فیلم بیش از حد بر روی شوخی هایی با محوریت اعضای بدن تمرکز کرده هست. شوخی های بازیگران از مرز بامزگی عبور کرده و بی مزه شده است است و بسیار وقیحانه و غیرقابل قبول به نظر می رسد.

7- دفترچه خاطرات یک بی عرضه: مسافرت طولانی

فیلم «دفترچه خاطرات یک بی عرضه: مسافرت طولانی» (Diary of a Wimpy Kid: The Long Haul) چهارمین قسمت از سری فیلم های مربوط به پسربچه های بدشانس و فلک زده است و خیلی صادقانه بگوییم که اگر فرزندان خود را دوست دارید هیچ وقت اجازه نخواهید داد که این فیلم ها را تماشا کنند. نخستین قسمت از این مجموعه فیلم در سال 2010 اکران شد و نمره ی نسبتاً خوبی از سایت روتن تومیتوز گرفت. قسمت های دوم و سوم نیز تقریباً نمرات مشابهی دریافت کردند ولی در مورد قسمت چهارم شرایط بسیار بدتر شد.

به گفته ی کریستی لمایر، منتقد مشهور دنیای سینما «تا زمانی که مجبور نشده اید فیلم چهارم را ببینید نخواهید دانست که سه قسمت اول فیلم دفترچه ی خاطرات یک بی عرضه تا چه حد خوب بوده اند». فیلم چهارم این مجموعه به کارگردانی دیوید باورز داستان سفر خانواده ی هفلی را روایت می کند. در ظاهر آن ها قصد دارند خود را به منزل ی مادربزرگشان برسانند ولی شخصیت گرِگ و برارد بزرگ ترش رودریک نقشه ای سری جهت حضور یافتن در یک نمایشگاه بازی های ویدیویی دارند. در تمام طول فیلم تنها چیزی که به تماشاگر نشان داده می شود استفراغ شخصیت ها، بطری های پر از ادرار و جوک های بی معنی است که تصور آن ها را هم نمی کنید.

8- دنیا زیرین: جنگ های خونین

کیت بکینسیل از سال 2003 در حال بازی در نقش سلن بوده است و جهت پی بردن به وقت طولانی پخش این مجموعه فیلم باید بدانید که در این مدت در ایالات متحده سه رییس جمهور آمده و رفته اند و البته اتفاقات بسیار مهم تری نیز افتاده هست. به عبارت بسیار راحت وی مدت بسیار زیادی است که در مجموعه فیلم های «دنیای زیرین» (Underworld) بازی می کند و هر یک از این فیلم ها از دیگری بدتر بوده اند.

فیلم «جهان زیرین: جنگ های خونین» (Underworld: Blood Wars) نیز مانند فیلم های قبلی این مجموعه شدیداً فاجعه هست. جدای از داستان خنده آمیز و بی سر و ته فیلم، لباس های نامآنوس بازیگران و دیالوگ های بی معنا پرسشها بسیار دیگری در پرداخت داستان دارد که به هیچ فرانچایز موفقی شباهت ندارد. به نظر می رسد که بکینسیل بهتر است دست از بازی در نقش سلن بردارد و به دنبال بازی در فیلم های بهتری باشد.

9- مومیایی

از زمانی که فیلم های «مرد آهنی» (Iron Man) در سال 2008 وارد سینماها شده است و با استقبال غیر منتظره ای روبرو شد، استودیوهای فیلم سازی نومیدانه تلاش کرده اند مدل مارول را تقلید کنند. ولی کمپانی یونیورسال با ساخت فیلم «مومیایی» (The Mummy) دست تمامی فرانچایزهای گذشته در سرهم کردن داستان های بی معنی را از پشت بسته هست. این فیلم در زمینه ی فروش در سینماهای داخلی ایالات متحده به معنای واقعی کلمه یک شکست مفتضحانه بود و به شدت مورد انتقاد بی سابقه ی منتقدان قرار گرفت. بسیاری صحنه ی ماجراجویانه اول فیلم را بسیار بی مزه توصیف کرده است.

بسیاری از بازی های بازیگران مشهور در فیلم ناامید شدند. سناریو فیلم هم به طور مشخص از فیلم های دیگر وام گرفته هست. ولی بدتر از همه این که این فیلم قصد دارد یک دنیای سینمایی را در عرض دو ساعت نشان دهد که امکان به تصویر کشیدن آن حتی در چندین فیلم نیز سخت خواهد بود. فیلم به وضوح قصد دارد بنیانی را جهت ساخت قسمت های بعدی فراهم کند ولی داستان فیلم جایی جهت این عنوان ندارد.

10- تبدیل شوندگان: آخرین شوالیه

بالاخره مایکل بی موفق شد بدترین فیلم فرانچایز «تبدیل شوندگان» را بسازد. حتی حضور ستاره سرشناسی مانند انتونی هاپکینز نیز نتوانست این فیلم را نجات دهد. فیلم تنها در جلوه های وِیژه ی تصویری خلاصه می شود و ربات های بزرگی که با اشکال عجیب و غریب و قابل انعطاف خود دائماً به جان هم می افتند.

پیرتر تراورز از مجله ی رولینگ استون، فیلم «نبدیل شوندگان: آخرین شوالیه» (Transformers: The Last Knight) را «مسموم ترین فیلم سال 2017» می نامد. ولی روی هم رفته هیچ تفاوتی با فیلم های قبلی مجموعه «تبدیل شوندگان» نداشته و همان خبر ها و داستان های کلیشه ای را تکرار می کند. نبردهای همیشگی و تکراری، عشوه گری زنان، مسخره کردن اقلیت های نژادی و البته همان فروش های همیشگی در باکس آفیس البته این دفعه کمی کمتر.

11- دایره

در مورد بعضی از فیلم ها قبل از اکران نیز می توان گفت که آن فیلم سرنوشت خوشی را در گیشه سپری نخواهد کرد. ولی هر لحظه نیز اینطور نخواهد بود جهت مثال در مورد فیلم «دایره» (The Circle) که بر اساس یک رمان مشهور و پرفروش به نویسندگی دیو اگرز ساخته شده است و بازیگران سرشناسی مانند ولی واتسون، تام هنکس و جان بویگا در آن حضور دارند، فیلم نمی تواند خود را به پتانسیلی که در آن دیده می شود برساند. شخصیت های فیلم به خوبی ساخته و پرداخته نشده اند، شخصیت هایی مبهم و کلیشه ای بدون این که عمق شخصیتی داشته باشند و تفاوت هایی بین آن ها دیده شود.

فیلم داستان یک شرکت اینترنتی مرموز را روایت می کند که «دایره» نام دارد و قصد دارد دنیایی را بسازد که در آن شخصی بودن هیچ معنایی ندارد، جایی که همه جا دوربین کار گذاشته شده است و همه ی اطلاعات شما به صورت آنلاین در برابر دیدگان همه قرار دارد. فیلم یک خبر واضح و کلیشه ای دارد که دنیای دیجیتال زندگی انسان ها را ترساندن می کند درست همان چیزی که در سریال «آینه سیاه» (Black Mirror) به بینندگان القا می شود. ولی خبر و تصویرسازی فیلم «حلقه» مانند سریال فوق زیرکانه و استادانه ابزار نمی شود.

12- پنجاه طیف تاریک تر

دنباله ی فیلم «پنجاه طیف خاکستری» (Fifty Shades of Gray) با عنوان «پنجاه طیف تاریک تر» (Fifty Shades Darker) شما را شوکه خواهد کرد ولی شاید این همان چیزی باشد که فیلم می خواهد. شخصیت های مهم داستان نیز همین را می خواهند و بعد از جدا شدن در فیلم قبلی بار دیگر در یک ارتباط وقیحانه به هم می پیوندند. اگر دنبال یک شاهکار سینمایی می گردید بدون شک با دیدن فیلم ناامید خواهید شد. به گفته ی منتقدان فیلم از سختى ها و آسانى ها های ممتد و بی علت در لحن و تُن، تغییرات ناگهانی و بی آخر و بازی های یکنواخت به خاص شخصیت زن داستان زحمت می برد.

در این فیلم هیچ نشانی از هیجان دیده نمی شود و علی رغم احساسی بودن صحنه ها هیچ هیجانی در آن یافت نمی شود. باید منتظر قسمت سوم این مجموعه در سال آینده میلادی بود تا ببینیم در این قسمت هم شاهد چنین ضعف های مفرطی خواهیم بود یا خیر.

13- حلقه ها

در میان ژانرهای سینمایی مختلف، ژانر وحشت به این عنوان شهرت دارد که دنباله های زیادی پشت سر هم از یک داستان ساخته می شود و این کار آن قدر ادامه پیدا می کند که تماشاگر این دنباله ها داستان اورجینال و فیلم اول و مهم را به کلی فراموش می کند و این عنوان در مورد بسیاری از فیلم های ژانر وحشت از قبیل «هالووین»، «کابوس در خیابان الم» ، «فعالیت فراطبیعی» و اکنون نیز «حلقه» صدق می کند. حدود 15 سال بعد از ساخت نسخه ی آمریکایی فیلم «حلقه» (The Ring) در سال 2002 نسخه ی تازه از این فیلم با عنوان «حلقه ها» (Rings) ساخته شده است هست. این قسمت که داستان فیلم اول را به عاریه گرفته است بر روی زندگی یک زن جوان به نام جولیا تمرکز دارد که در می یابد نامزد جوانش اخیراً نوار ویدیویی نفرین شده است ای که همه ی طرفداران فیلم «حلقه» با آن آشنا هستند را تماشا کرده است.

بنابراین وی در تلاش جهت نجات نامزدش وارد عمل می شود ولی وقت کافی ندارد و در نهایت بعد از بیرون آمدن سامارا از ویدیو، جولیا باید جان خود را نیز نجات داده و با پیدا کردن بقایای جنازه ی سامارا او را متوقف سازد. ولی منتقدان به این همه تلاش جولیا و سیر داستانی فیلم خرده گرفته اند. بعضی گفته اند که فیلم فراتر از یک فیلم بد، خسته کننده و کسالت آور هست. بعضی دیگر شخصیت پردازی فیلم را مورد انتقاد قرار داده و آن ها را بی مزه و پوچ توصیف کرده اند. سایت راجر ایبرت دات کام نیز در مورد فیلم «حلقه ها» گفته که به جای ترسناک بودن، کسالت آور است.

14- Wish Upon

وقتی فیلم «Wish Upon» در ماه جولای اکران شد با رقیب سرسختی مانند فیلم حماسی «نبرد جهت سیاره میمون ها» (War for the Planet of the Apes) مواجه گردید. در حالی که فیلم «نبرد جهت سیاره میمون ها» نمرات خوبی را از منتقدان دریافت کرده و اوضاع نسبتاً خوبی در باکس آفیس داشت ولی فیلم ترسناک «Wish Upon» با بودجه ی 12 میلیون دلاری خود نتوانست تماشاگران زیادی را به خرید بلیط سینما جلب نماید. این فیلم که به وسیله جان لئونتی کارگردان مشهور فیلم هایی مانند «آنابل» کارگردانی شده است داستان یک دختر اخراج شده است از مدرسه به نام کلر را روایت می کند که صاحب یک جعبه ی مرموز می شود که روی آن کلماتی به زبان چینی نوشته شده است است.

او به زودی در می یابد که این جعبه 7 آرزو را جهت او برآورده می کند ولی بدبختانه صاحب این جعبه یک هیولاست. اگر چه این روح خبیث هر آن چه که دلتان بخواهد را به شما خواهد داد ولی در برابر یک نفر خواهد مرد. شاید راحت ترین راه جهت متوقف کردن این روح خبیث این است که از آرزو کردن دست بردارید ولی کلر دست از این کار برنمی دارد. او می خواهد مشهور شود و به آرزوهای عجیب و غریب و گاه بی معنی و پیش پا افتاده ی خود برسد و جهت رسیدن به این آرزوها باید هزینه ای خونین را بپردازد. با دیدن فیلم به سرعت متوجه خواهید شد که به وضوح اتفاقات مجموعه فیلم های «مقصد نهایی» (Final Destination) و اتفاقات آن کپی برداری شده است اند. فیلم خسته کننده بوده و بسیاری از تماشاگران از دیدن آن پشیمان می شوند.

15- خانه

یک فیلم ساز می تواند تمام کمدین های برجسته ی دنیا را به خدمت بگیرد ولی در صورتی که داستان و سناریو جالبی نداشته باشد این کمدین ها کمک زیادی به موفقیت فیلم وی نخواهند کرد. این همان مشکلی است که در مورد فیلم «خانه» (The House) وجود دارد. فیلم به وضوح از بازیگران مشهور فیلم یعنی ویل فرل و ایمی پوهلر زیاد از آن چه که در توان دارند می خواهد و در برابر به جای این که یک فیلمنامه ی نیرومند را در اختیار آن ها قرار دهد تنها به استعداد و هنر این دو وابسته هست. این فیلم در ظاهر «کمدی» داستان زوجی را روایت می کند که در منزل ی دوست و همسایه ی خود یک کازینو زیرزمینی باز می کنند تا بتوانند هزینه های تحصیل دخترشان را پرداخت کنند ولی به سرعت همه چیز از کنترل خارج می شود و این دو به گنگسترهای ساکن حاشیه شهر تبدیل می شوند.

آن ها خیلی سریع وارد خرید و فروش و مصرف مواد مخدر شده است و انگشت رقبا و خائنان را قطع می کنند. ولی فیلم نه تنها به تصوری که ما از واژه ی «کمدی» می شناسیم نزدیک نمی شود بلکه زیاد شبیه یک «تست تحمل عجیب و غریب» توصیف شده است هست. از همان صحنه های ابتدایی مشخص است که نباید انتظار دیدن یک فیلم کمدی نیرومند را داشت و با پیش رفتن داستان فیلم شرایط بدتر از قبل نیز می شود. بعضی منتقدان گفته اند که حتی بازیگران فیلم نیز در اجرای نقششان گرفتار و درمانده شده است و به وضوح می توان این عنوان را در بعضی از صحنه های فیلم دید.

16- مرد خانواده

جرارد باتلر زمانی با تبدیل شدن به یک اسپارتان در فیلم «300» خود را به شهرت رساند ولی با حضور در فیلم «مرد خانواده» (A Family Man) وی به شدت زندگی خرفه ای خود را به خطر انداخته و به افتادن در ورطه ی نابودی نزدیک می شود. منتقدان این فیلم درام را «رشته ای از کلیشه های دستکاری شده»، «کسالت آور، بی اثر»، «بسیار مصنوعی» و «بی سر و ته» خطاب قرار داده اند. فیلم داستان یک فعال تجاری بی رحم با بازی باتلر را روایت می کند که تمام زندگی او در کار خلاصه می شود. وی جهت بدست آوردن دل رییس خود دست از خانواده و فرزندانش کشیده و با کنار زدن همکارانش در نهایت موفق می شود جایگزین رییس بازنشسته خود شود.

در حالی که او سرخوش از پیروزی است ناگاه با مشخص شدن ابتلای پسرش به سرطان خون اوضاع به هم می ریزد. بدهید ترتیب وی مجبور می شود که بین کار و پسرش یکی را گزینش نماید و همانطور که می دانید و می توانید حدس بزنید او پسرش را گزینش می کند. در کل ضعف مهم فیلم کلیشه ای بودن و قابل آینده نگری بودن اتفاقات آن است و سازندگان فیلم تنها تلاش دارند به زور باتلر سنگدل را وادار به اشک ریختن کرده و او را از شخصی بیرحم و بی عاطفه به پدری خوش قلب و مهربان تبدیل کنند.

17- آخرین چهره

بدون شک ارزش پن علاوه بر بازیگری توانا بودن یک فیلمساز بااستعداد نیز است و جهت درک این ادعا می توانید فیلم «به سوی محیط زیست وحشی» (Into the Wild) را تماشا کنید ولی حتی عالی ترین کارگردانان نیز دیر یا سریع یک فیلم افتضاح خواهند ساخت. متاسفانه فیلم «آخرین چهره» (The Last Face) نیز آن قدر بد بود که هنگامی که در جشنواره ی کن به نمایش درآمد از همان ابتدا پچ پچ های تماشاگران و سوالات و ابهامات آن ها شروع شد. داستان فیلم در کشورهای آفریقایی مانند سیرالئون، لیبریا و سودان رخ می دهد ولی در کمال ناباوری شما هیچ شخصیت سیاهپوست موثری در داستان فیلم نمی بینید به جز نقش های بسیار کوتاه و حاشیه ای و البته اجساد سیاهپوستانی که سلاخی شده است اند.

فیلم به جای این که به داستانی در مورد آفریقایی های واقعی بپردازد داستان علاقه سفید پوستانی خوش قیافه را به تصویر می کشد و بدهید ترتیب فیلم به یک فاجعه ی غمناک، طولانی و بی معنی تبدیل می شود. شارلیز ثرون در فیلم نقش رییس یک موسسه ی خیریه و انساندوستانه را بازی می کند که در تلاش جهت کمک به قربانیان مناطق جنگ زده ی آفریقا، عاشق جراحی با بازی خاویر باردم می شود. فیلم به سرعت از مسیر مهم و منطقی خود فاصله گرفته و به یک داستان ضعیف و کسل کننده ی باعشق تبدیل می شود. به گفته ی یکی از منتقدان سینما به نام کریستی لمایر: “شان پن به یکباره کشمکش و جنگ در آفریقا را به یک آگهی تبلیغاتی عطر دو ساعته تبدیل می کند”.

18- عملیات آجیلی 2: محیط زیست دیوانه

بدون شک انیمیشن «عملیات آجیلی» را نمی توان یک شاهکار سینمایی دانست ولی آن قدر فروش داشت که قسمت دوم آن نیز ساخته شود. فیلم داستان دسته ای از حیوانات یک پارک حیوانات را روایت می کند که به علت تخریب شدن محل زندگی ارزش به وسیله شهردار شهر به منظور ساخت یک پارک دیگر مجبور به مقابله با نیروهای خبیث او بپردازند که قصد کشتن آن ها را دارند.

علی رغم این که بازیگران سرشناسی در این انیمیشن صداپیشگی کرده اند ولی فیلم «عملیات آجیلی 2: محیط زیست دیوانه» (The Nut Job 2: Nutty by Nature) از سایت روتن تومیتوز نمره ی 11 درصد را دریافت کرده است که هرچند از فیلم قبلی این مجموعه بهتر به نظر می رسد ولی همچنان ناامید کننده هست. منتقدان زیادی آن را فیلمی خسته کننده و ضعیف توصیف کرده اند که به یک جوک بی مزه شباهت دارد و نباید وقت خود را جهت دیدن آن تلف کنید.

19- برج تاریک

هالیوود سال های متمادی تلاش کرده بود که رمان «برج تاریک» (The Dark Tower) استفن کینگ را به صورت فیلم درآورد و اکنون بعد از سال ها انتظار طرفداران رمان های استفن کینگ توانستند شاهد اقتباسی سینمایی از یکی از پرفروش ترین داستان های نویسنده ی محبوب خود باشند. در این فیلم ادریس البا نقش یک هفت تیرکش را روایت می کند که وظیفه ی محافظت از برج افسانه ای و یک پسربچه ی 11 ساله را در برابر یک مرد سیاهپوش خبیث با بازی متیو مک کانهی بر عهده دارد. علی رغم انتظارات تنها چیزی که در این فیلم جلب توجه می کند استعداد بر باد رفته ی ادریس البا در یک نقش بسیار ضعیف است که به درستی پرداخت نشده است.

اما مسئله از کتاب استفن کینگ نیست بلکه فیلمنامه نتوانسته در پیاده سازی داستان و ترسیم شخصیت ها موفق عمل کند. بسیاری دیگر نیز متیو مک کانهی را مناسب نقش شرور داستان ندانسته اند. فیلم نتوانسته شاخصه های فیلم های فانتزی دیگری مانند «ارباب حلقه ها» را به خوبی نمایان کند و جلوه های خاص ی فیلم نیز به شدت مورد انتقاد قرار گرفته اند. در فیلم هیچ احساسی دیده نمی شود و نتیجه های نهایی تلاش بازیگران و کارگردان یک فیلم ضعیف و گنگ بوده است.

واژه های کلیدی: تبدیل | زندگی | داستان | داستان | منتقدان | بازیگران | زندگینامه | بازیگران مشهور

با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید

با بدترین فیلم های سال 2017 آشنا شوید


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs